خیلی حرف دارم برای گفتن هر کی ندونه تو دیگه می دونی شلوغی های پایان سال شرکت نمایش فیلم " بازم سیب داری؟ " و...
اما هجوم خاطرات اجازه نمیده در مورد این مسایل فکر کنم . این لحظات پایان سال 85 بیشتر از هر چیز برام خاطرات نزدیک به 20 سال تحویل سال نو رو زنده میکنه . که 2 سالش به سختی گذشت.
امشب بجز من خیلی ها هستن که با خاطراتشون می خوابن امشب و شاید خیلی شب های قبل و بعد از این خیلی ها با درد تازه تر شون دست و پنجه نرم میکنن. دیشب و امشب دو تا عزیز بدترین شب های عمرشون رو گذروندن . تنها ارمغان این همدردی برام تازه شدن خاطراتم بود!
امشب وقتی وارد خونه شدم رنگ و بوی قدیم و احساس کردم!دلم می خواست وقتی بر میگردم و پشتمو نگاه می کنم ...
آه ه ه
دل آدمیزاد خیلی چیزها می خواد.
امسال هم تمام شد مثل هر سال دیگه ای . سالی که توش به لطفش هیچ اتفاق بدی نیفتاد ( البته بجز این آخری )
ولی سال سختی بود خیلی سخت و در گیری فکریم زیاد بود تمامش برام تبدیل شده بود به یه جنگ . جنگی با دنیای بیرونم دنیایی که قرار نیست مال من باشه و من باید اینقدر بجنگم تا رامش کنم گاهی حتی فکر میکردم دارم با خودم هم می جنگم .
امسال خیلی از اولین ها توی زندگیم اتفاق بود. اولینی که شاید خیلی وقت بود منتطرش بودم و چه چیزهایی ازش توی ذهنم پرورانده بودم و با چه چیزی مواجه شدم!
امسال سال تغییرات بود تغیرات بزرگ به چیزی که از من نبود دور نمای زیبا و نزدیک غریب . شاید نباید تن به این تغییر میدادم ولی به قول یکی از دوستان من الان حق انتخاب ندارم تا حرفی با صدای بلند برای گفتن نداشته باشی نمی تونی انتخاب کنی . سال ها بعد معلوم می شه که انتخابم درست بود یا نه!
امسال سال شروع بود شروع آموختنی که مدت ها دنبالش بودم ولی به دلایل مادی پیگیرش نبودم .
امسال سال خیلی چیز ها بود .
این ساعات پایانی دلم می خواست یه جمع بندی داشته باشم مثل همون هایی که اون موقع ها دوستشون نداشتن و ازشون فراری بودم ولی الان دلم می خواد مثل قدیم بشینم سرمو بندازم پایین و به نیمه خالی لیوانم گوش بدم . نیمه خالی که کمتر کسی با اون صراحت و دلسوزی برات بازگو میکنه .و بعدش از ناراحتی ؛ زیادی نیمه خالی گریه کنان برم روی تختم و منتظر بمونم تا سایش از زیر در پیدا بشه .
با این همه امسال هم با همه خوبی و بدیش گذشت . به آینده فکر میکنم امسال روزگار چه سرنوشتی رو برام رقم زده ؟ دلم می خواد بیشتر به سالی که گذشت شبیه باشه تا به سالهای پیش تر!
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

چه حس خوبیه وقتی به هر نقطه ای سر میزنی یکی یادته !!
آبی که ثابت و بی حرکته تبدیل به گنداب میشه ولی آب جاری می تونه یه روز رودخانه و روز بعد اقیانوس باشه...امروز با دوستی صحبت بود شاید بشه گفت غیبت بود در مورد ویژگی های اخلاقی بعضی آدم ها.
روی صحبت هامون خیلی فکر کردم . من فکر می کردم معنی مرگ رو درک کردم با تمام وجودم مفهومش رو می دونم ولی امروز به این نتیجه رسیدم که نه. مرگ فقط اون چیزی نیست که من باهاش آشنام در اصل مرگ واقعی اون نیست. مرگ واقعی یعنی فراموش کردن فراموش شدن.مردن تدریجی بدون اینکه بفهمی وقتی یادت بره هدفت چیه ؟ برای چی زنده ای؟ که فقط کلیشه ای به عنوان انجام وظیفه یک سری کار انجام بدی؟ یا زنده ای که فقط بخوری بخوابی شیک بپوشی و صدای قهقه خندت هر روز شنیده بشه که داری لذت می بری؟ نکنه فقط کارمون تو دنیا تولید ادامه دادن نسل بشر دوپاس؟ به قول همون دوست بعضی ها معنویت رو گم کردن. راست می گفت.
آدمیزاد موجود عجیبی. گاهی فقط زندس که کار کنه گاهی فقط زندس که خوش باشه ولی گاهی زندس که زندگی کنه که زنده بودن رو به اثبات برسونه.
شاید گروهی با من موافق نباشن و معتقد باشن هر کس حق داره خودش دلیل زنده بودنش رو پیدا کنه ولی من در این زمینه یه کم دیکتاتور هستم این همه آزاد اندیشی زخمه ای بر روح و معنویته.
نمی تونم بپذیرم کسی تمام عمر به خوشی و حتی روزمرگی بگذرونه و تو زندگیش هیچی نشه هیچ تلاشی برای ساختن خودش نکنه . کاری ندارم که تلاشی برای یبشرفت بشر می کنه یا نه چون اول باید خود را ساخت . ما فعلا اندر خم یک کوچه ایم
بر روی زمین خدا آدم های مختلفی وجود دارند
آدم هایی که نمی خوانند نمی فهمند
آدم هایی که بد می خوانند و بد میفهمند
...
با این ناخدایان چه باید کرد....
هشتمین جلسه از جلسات باشگاه فیلم امروز برگزار شد. اولین جلسه بود که میرفتم.
" یادداشت روی زمین " برای بار اول اکران شد آقای علی محمد قاسمی فیلم نامه نویس و تهیه کننده و آقای بخشی مجری طرح , با بازیگری آقای مسلمی.
فیلم مستند جالبی بود خوشم بود . قاسمی معتقد که فیلم و نوع نگاهش متاثر از فیلمسازان روسیه است.
سرتاسر فیلم یک دید طالبانی وجود داره یک تفکر متحجر . " جون می گیرم و خون می ریزم برات خدا" این جمله بارها بارها توی فیلم تکرار میشه. مردی که خودش رو عذاب خدا روی زمین می دونه و از خدا می خواد که اونو از بندگان صالحش قرار بده ببرتش بهشت.
طرز فکری که در طول زندگی با آن زیاد بر خورد داریم...
این که فیلم نامه اشاره به چه دینی داره به روشنی بیان نمی شه از هر دین و آیینی در هر دوره و زمانی بخشی یه امانت گرفته شده .آیین و مراسمی که برگزار میشه چه برای عزاداری چه برای نیایش ترکیبی از مراسم ادیان بود .
یک سینما نامتعارف بود کاری که شاید به قول مجری برنامه نقد هیچ سینمایی حاضر به اکرانش نباشه و شاید هیچ تهیه کننده خصوصی برای این دست کارها سرمایه گذاری نکنه ولی به نظر من کاری بود ارزشمند که در بازار آشفته و از دست رفته سینمای ایران (بخصوص در ارتباط با مسایل جشنواره فیلم فجر ) ارزش دیدن را دارد .
انتخاب جنگل برای زندگی , زبان تالشی به عنوان زبان گویش , اجرای مراسم آیینی , رقص و پایکوبی , گریه و زاری , حرکات تند و نا منظم دوربین … همه نکات بارزی بود که توجه من رو به خودش جلب کرده بود.
فکر می کنم این مدل فیلم برداری بیشتر به نوع دید قاسمی نسبت به موضوع بر می گرده. یک نوع بی نظمی و به هم ریختگی همراه با افکار گسیخته و برآشفته اون مرد تاثیر دو چندان داشت.
البته اینها فقط نظرات یک تازه وارد نسبت به فیلمی بود که توجهش بهش جلب شده بود.

دوربین حرفه ای نبود !

