بعد از فیلم " خاک آشنا " شاید اولین باری بعد از 4سال بود که حال و هوای قدیم به سرم زد دلم خیلی تنگ شد. خیلی گرفت. احساس از دست دادن چیزی با ارزش. موقعیتی که دوباره هیچ وقت نصیبم نمیشه. هیچ کس مثل اون نیست که کارهای اونو انجام بده و طرز فکر و برخورد اونو داشته باشه . هیچ کس و هیچ چیز دیگه اون نمیشه. این احساس خیلی اذیتم کرد.

دشت های وسیع کردستان مزارع مناظر و آرامش از همه قشنگ تر ابهت و زیبایی زاگرس . حسی که دیگه هیچ وقت تجربه اش نمیکنم.سفری که همیشه همیشه تا آخر عمرم تو ذهنم میمونه و ازش به عنوان بهترین سفر زندگیم یاد میکنم.

خدایا شکر واقعا شکر که اون پدر رو داشتم تا تجربه های زیادی رو بتونم کسب کنم. من آدم خوشبختی بودم که اون پدرم بود.. ولی زود گرفتیش. خیلی زود.

دلم میخواد قدرت و امکان دوباره رفتن به کردستان و داشتن سفرهای مشابه را داشته باشم. دلم میخواد همه ایران رو به همان شیوه ای که کردستان رو دیدم ببینم.

فکر کنم بهمن فرمان آرا توی این فیلم میخواست احساس واقعیش رو, ترس ها و دلهره هاش و دل نگرانی هایش برای ایران آینده رو به تصویر بکشه. به نظر من موفق بود. این فیلم قسمتی از دغدغه های هر آدم میهن دوسته.

 




نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸